<-Title->من نظر میخوام ........................<-Title->
<-Content->من نظر میخوام ........................
<-Content->
<-Title->25نکته برای اینکه در محل کار کارآمد تر و شاد تر باشید<-Title->
<-Content->
25 نکته برای اینکه در محل کار کارآمدتر و شادتر باشیم

آیا از محل کارتان خسته شده اید؟ دوست دارید رضایت کاریتان بیشتر شود و
احساس کنید واقعاً کاری انجام میدهید؟ دوست دارید مثمر ثمرتر باشید و آخر
روز که به خانه میآیید از فعالیتهای آن روزتان احساس رضایت کنید؟ مطمئن
باشید که میتوانید. فقط کافی است که بخواهید و برای تغییر و نو کردن
عاداتتان متعهد شوید. این نکات را رعایت کنید و خواهید دید که چقدر وضعیت
کارتان تغییر میکند. و این پیشرفت به سایر قسمتهای زندگیتان هم رسوخ
خواهد کرد.
1. برنامه ریزی کنید. عادت کنید که برای روز و هفتهتان برنامه بریزید.
اینکار باعث میشود بتوانید استفاده بهتری از هفته هایتان بکنید. برای
انجام این برنامه ریزی روزانه، روزتان را 15 دقیقه زودتر شرع کنید. 3-1
کار اصلی که آن روز باید انجام دهید را یادداشت کنید. و مهمتر اینکه، هدف
تعیین کنید و برای رسیدن به آن قدم بردارید. از قدرت اراده تان برای رسیدن
به هدف هایتان استفاده کنید.
2. سوال نیرو بخش. سوالی مثل این را روی میزتان بگذارید تا بتوانید بهتر
روی کارتان تمرکز کنید، "آیا الان بیشترین استفاده را از وقتم میبرم؟" یا
"آیا این بهترین استفادهای است که میتوانم از این وقت بکنم؟"
3. بپذیرید که لیست کارهایی که باید انجام دهید تمامی ندارد. برای افراد
ایدآل گرا این واقعاً مشقت بار است. فقط باید مطمئن شوید که مهمترین
کارهایتان اول انجام میشود.
4. کامپیوترتان را خاموش کنید. "چی؟ همه کارم با کامپیوتر است!" آیا واقعاً
اینطور است؟ این حرف چند درصد صحت دارد؟ سعی کنید کامپیوترتان را فقط در
زمانی که به آن برای کار نیاز دارید روشن نگه دارید. استراحت دادن
چشمهایتان باعث میشود انرژی بیشتری برای کار کردن پیدا کنید. حتی اگر
موقعی که برای جواب دادن به یک ایمیل فکر میکنید، چشمانتان را ببندید هم
میتواند کمکتان کند.
5. اول کار ایمیلتان را چک نکنید. فقط د رحالی که برای انجام کارتان لازم
باشد اینکار را بکنید، درغیر اینصورت تا زمانیکه کارهایی که اولویت بالاتری
دارند را انجام نداده اید سراغ آن نروید.
6. استراحتهای کوتاه داشته باشید. این یک واقعیت است که استراحتهای کوتاه
بین کار بازده کاری شما را بالا میبرد. این مسئله در تحقیقات بسیاری ثابت
شده است. پس حتماً حداقل یکمرتبه در صبح و یکمرتبه در عصر استراحت کوتاه
داشته باشید.
7. از روزهای تعطیل بیشترین استفاده را ببرید. تعطیلیها را چطور
میگذرانید؟ باید آن را به وقتی مثبت تبدیل کنید. از آن برای مطالعه،
نوشتن، تفکر خلاق، پروژه های خلاقانه، گوش دادن به کتابهای صوتی یا حتی
نویسندگی استفاده کنید. اگر از این زمانتان لذت ببرید، شادی ناشی از آن
وارد ساعت کارتان هم میشود.
8. کارهای غیرضروری را کنار بگذارید. کارهای غیرمهم را از لیست کارهای
روزانهتان خط بزنید. بهترین راه برای اینکار این است که همیشه اول کارهای
مهمتان را انجام دهید.
9. حتماً بین فعالیتها و قرارملاقات هایتان وقت کافی بگذارید تا بتوانید همیشه سر موقع سر قرار حاضر شوید.
10. دیدگاهی مثبت، شاد، شوخ طبعانه، توام با قدرشناسی و مهربانی داشته
باشید. کارآمد بودن در محلکار به این معنی نیست که باید همیشه جدی باشید.
لبخند زدن به این معنی نیست که کارتان را درست انجام نمیدهید. شاد بودن و
اشتیاق داشتن به این معنی نیست که حس رقابت ندارید. مثبت بودن به این معنی
نیست که چشمتان را به روی مشکلات بسته اید. باید از زمانی که در محل کار
هستید لذت ببرید. کسانی را پیدا کنید که این ویژگیها را داشته باشند تا
بتوانند آن را به شما هم منتقل کنند. این روحیه مسری است. سعی کنید از غیبت
کردن و بدگویی دوری کنید. ممکن است وسوسه انگیز باشد اما هیچ خدمتی به
هیچ کس نمیکند.
11. به همکاران منفیتان هم محبت کنید. کسانیکه منفی هستند به یک دلیلی
آنطور شده اند. ممکن است مشکلاتی داشته باشند که شما چیزی از آن
نمیدانید. سعی کنید قضاوت نکنید و با آنها مهربانانه رفتار کنید. وقتی با
فردی منفی رو به رو میشوید، میتوانید انتخاب کنید که یا تحت تاثیر آن
فرد قرار گیرید و یا این شما باشید که روی او تاثیر میگذارد. تصمیم با
شماست. سعی کنید همیشه مثبت بمانید. به جای اینکه بگویید، "اَه! بازم این!
منفی بودنش همیشه روزم رو خراب میکنه!" سعی کنید بگویید، "بیچاره! احتمالاً
مشکی داره. امیدوارم اوضاعش بهتر بشه. به جای اینکه منفی بودن اون روی من
تاثیر بگذاره سعی میکنم یکم دیدگاهش رو مثبت کنم."
12. قدمهایتان را بشمارید، مخصوصاً در روزهای بد. آرام پیش بروید. عجله
نکنید. در هر زمان فقط یک کار انجام دهید و به جلو روید. اگر روزتان واقعاً
کند است، شاید بد نباشد با کمی بازی و استراحت به خودتان انرژی بدهید.
13. همه چیز را آسان بگیرید. خستگی، رئیسهای سرسخت، مشتریان بی ادب،
کامپیوترهای کند، هیچکدام را به مشکلاتی لاینحل برای خودتان تبدیل نکنید.
بخاطر سختیهای زندگی ضجه و زاری نکنید. وجود آنها را بپذیرید و سعی کنید
جلو بروید.
14. مشکل با دیگران. هدفتان باید "پیشرفت کردن" باشد. خودتان را درگیر این
نکنید که همیشه حق به جانبتان باشد یا برنده همه بحثها و مشاجره ها
باشید. اینکار سرعت پیشرفتتان را کند میکند. در ذهنتان از خود سوال کنید،
"چه چیز باعث میشود این تضاد و کشمکش جلو برود؟" بعد همان کار را بکنید.
15. زمانی را به مسافرت رفتن اختصاص دهید. سعی کنید کاری متفاوت انجام
دهید. اگر همیشه به مسافرتهای دور میروید. اینبار به حومه شهر بروید و
سعی کنید چند روز آنجا فقط و فقط استراحت کنید. یا اگر همیشه سفرهای کوتاه و
نزدیک میروید، سعی کنید اینبار به یک جای جدید بروید. تنوع یکی از رازهای
شادی است.
16. وقتی درمورد همه چیز جنگ میکنید یا شکایت میکنید، تواناییتان برای
خواستن چیزهای دیگر از بین میرود. نیرو و توانتان را برای چیزهایی که
واقعاً به آن نیاز دارید ذخیره کنید.
17. نتایجتان را تقسیم کنید. منظور پز دادن نیست، منظورمان این است که برای
کارها و تلاشتان اعتبار جلب کنید. نباید ساکت بنشینید و تصور کنید که بقیه
میفهمند که چه میکنید. درمورد موفقیتهایتان حرف بزنید و بگذارید بقیه
هم در موفقیت با شما شریک شوند.
18. کمک بخواهید. برای جلب همکاری دیگران خجالت نکشید. صبر نکنید تا شرکت
به شما بگوید که چه باید بکنید. خلاقانه فکر کنید که چطور میتوانید درکنار
دیگران کار کنید تا نتیجه بزرگتری به دست آورید.
19. با سختیهای راه رو به رو شوید. اگر کار سختی هست که باید انجامش
دهید، دست دست نکنید و انجامش دهید. آن کار را کنار نگذارید. کار سخت را
در ابتدای روز انجام دهید. مثل شیرجه زدن در استخر میماند، تا سه بشمارید و
بپرید.
20. زمان بیشتری طلب کنید. اگر سوالی از شما پرسیده شد که تعجب کردید یا
سردرگم شدید، تصور نکنید که باید همان موقع جواب بدهید. از طرف مقابل زمان
بخواهید تا روی آن فکر کنید و برای پاسخ دادن کمی تحقیق کنید. اینکار باعث
میشود از دادن جوابی که ممکن است باعث پشیمانیتان شود خلاص شوید.
21. عادتهای منفی را کنار بگذارید. یک روز تمام عادت و رفتارهای خودتان را
بررسی کنید. با سختیها چطور برخورد میکنید؟ با آدمها چطور؟ با
موقعیتهای خاص؟ بعد در یک زمان خلوت به آنها فکر کنید و سعی کنید بفهمید
کدام رفتارهایتان اشتباه بوده است تا روی آن کار کنید.
22. از انتقادات درس بگیرید. هیچوقت بلافاصله انتقاد دیگران را رد نکنید،
حتی اگر آن انتقاد به مذاقتان خوش نیامد. بعضیوقتها کسانی که دوستشان
ندارید، فیدبک صادقانهتری به شما میدهند تا اطرافیان نزدیکتان. انتقادات
را به خود نگیرید. گوش کنید، روی آن کار کنید و بعد تصمیم بگیرید چه قدم
مثبتی برای برطرف کردن اشکال کار بردارید.
23. سازگار شوید. سازگاری مهمترین مهارت برای باقی ماندن موجودات زنده است.
آنهایی که سازگاری نمیکنند، از بین میروند. در دنیای کار هم این موضوع
صادق است. برای تغییر آماده باشید. به آن فرصت دهید. خودتان را با چیزهای
جدید تطبیق دهید و موفق شوید.
24. یادگیری و پیشرفت. همیش به دنبال فرصتهایی برای یاد گرفتن چیزهای تازه
و ارتقاء مهارتهایتان باشید. به دنبال سمینارها و تمرینات و آموزشات جدید
باشید. از کلاسهای آموزشی و کتابخانه شرکت استفاده کنید. برای تجدید
اشتیاقتان باید همواره چیزهای تازه یاد بگیرید.
25. تفکر خلاق. کارتان خسته کننده است؟ اگر اینطور است برای تغییر آن
مسئولین قبول کنید. چطور میتوانید کمی تنوع، خلاقیت و لذت وارد کارتان
کنید؟ چه کاری میتوانید بکنید که تابحال کسی نکرده باشد؟ چطور میتوانید
اشتیاقتان را برای کار بالا ببرید؟ یک راه جدید برای انجام کارهای قدیمی
سراغ دارید؟ برای صرفهجویی در وقت، هزینه و کار چه کاری از دستتان
برمیآید؟
<-Content->
<-Title->آیا تا به حال اینجوری به مادرتون فکر کردین؟<-Title->
<-Content->Do you know?
a human body can bear only upto 45 Del (unit) of pain.
But at the time of giving birth, a woman feels upto 57 Del of Pain.
This is similar to 20 bones getting fractured at a time!!!!
LOVE UR MOM...
آيا مي دانيد؟
بدن انسان مي تونه تا 45 واحد درد رو تحمل كنه.
اما زمان تولد، يك زن تا 57 واحد درد رو احساس مي كنه
اين معادل شكسته شدن همزمان 20 استخوانه!
مادرتون رو دوست داشته باشيد...
<-Content->
<-Title->بیوگرافی کامران و هومن<-Title->
<-Content->
بیوگرافی کامران و هومن:
کامران و هومن جعفری 2 برادر که درتهران به دنیا اومدن که البته یه خواهر
هم دارن به اسم کتایون یا همون کتی که کتی از کامران و هومن کوچیکتره و از
نظر قیافه خیلی شبیه هومنه که اگه دقت کرده باشین میتونین اون رو در آهنگ
کت من یا من تورومیخوام دیده باشین .
کامران متولد 25 نوامبر 197۵ و هومن متولد 23نوامبر 1980 است همون طور که
گفتم در تهران به دنیا اومدن و در منطقه گیشا زندگی میکردن تا زمانی که
کامران 12 سالش بوده از ایران به کانادا میرن مدتی در مونترال بودن و سپس
به ونکوور میرن و همونجا هم درس میخونن و بزرگ میشن در همون ونکوور هم با
رامین زمانی آشنا میشن و به گفته ی خودشون رامین مثل برادر بزرگ کامران و
هومنه هر دو از همون بچگی عاشق موزیک بودن و کامران چون بزرگتر بود بعد از
اتمام تحصیلات کار موزیک رو شروع میکنه .
در کانادا با گروههای مختلفی کار میکنه و طبق گفته خود کامران زمانی که یه
جا برنامه داشتن به مسئول اونجا میگه برادر من صداش خیلی خوبه بذارین بیاد
بخونه بالاخره راضی میشن که هومن هم بیاد و بخونه ولی وقتی هومن که اون
زمان تازه 15 سالش بوده رو میبینن با اخم به کامران میگن مگه بچه بازیه؟!
مدتی میگذره و هومن هم درسش رو در زمینه موسیقی به خصوص پیانو ادامه میده
در این زمان کامران با گروهی به نام پروازبا 2نفر دیگه که الان هر کدوم
هنرمندای خیلی مشهور و محبوب ما هستن به نام هنگامه و فریدون کار میکرده و
همین موقع بود که گروه بلک کتس و کنسرتشون در ونکوور سرنوشت کامران و هومن
رو بکلی تغییر میده
جریان از این قرار بود که کامران بعد از اتمام کنسرت با شهبال شبپره موسس
گروه بلک کتس راجع به خودش و هومن صحبت میکنه و شهبال هم وقتی علاقه کامران
و عشقش رو به موسیقی میبینه بهش میگه باید نمونه کارهات رو ببینم و به این
ترتیب کامران تصمیم میگیره آهنگ ایران ایرانم رو که با گروه پرواز خونده
بود به صورت موزیک ویدئو دربیاره پس کامران هنگامه و فریدون پولهاشون رو
روهم میذارن و موزیک ویدئوی زیبای ایران رو میسازن کامران خاطره بامزه ای
از ساختن این ویدئو تعریف میکنه: همون طور که میدونین بچه هایی که توی این
ویدئو میدون همشون لباس سفید تنشونه و چون هومن هم اون زمان تقریبا بچه
بوده قرار بوده که اونم با بچه ها بدوه ولی وقتی میره و وایمیسه تا
کارگردان دستور حرکت میده هومن یه دفعه میگه من نمیام من نمیدوم همه تعجب
میکنن ولی وقتی خوب نگاه میکنن میبینن تمام بچه ها تا کمر هومنن یعنی هومن
قدش خیلی از همشون بلندتر بوده .
خلاصه شهبال از این ویدئو خوشش میاد و بهشون میگه باید کارشون رو به صورت
زنده ببینه و بالاخره شهبال به خونه کامران و هومن میاد و اتفاقات خیلی
خنده دارو بامزه ای اون روز می افته شهبال میره خونه کامران و هومن رامین
زمانی هم اونجا بوده و با هم میرن توی اتاق هومن و رامین با گیتارش آهنگ
نرو رو میزنه و کامران میخونه هر دوشون خیلی هول شده بودن هومن میگه من
اینقدرnervous بودم که اصلا نمیدونستم چی باید بگم و کامران با خنده میگه
هومن هی میرفت هی میومد میگفت سلام فکرکنم تا زمانی که شهبال خونمون بود
هومن 20 بار بهش سلام کرد و هردوشون غش کردن از خنده. خلاصه شهبال از این
2تا برادر گل خوشش میاد و اونا رو به گروه جاودانه blackcats دعوت میکنه و
به این ترتیب کامران و هومن میشن خواننده رسمی گروه گربه های سیاه.
اولین اهنگی که قرار شد برای اولین آلبومشون بخونن آهنگ سوگند از ساخته های رامین
زمانی بود که این اولین بار بود برای هومن که در عمرش میخواسته بره توی استودیو و بخونه .
احساس هومن رو در اون زمان از زبان خودش میشنویم:"من خیلی ناراحت و عصبی بودم
همش به کامران میگفتم کامران این آهنگ خیلی قشنگه ولی نمیدونم من میتونم
اون طوری که باید اجراش کنم یا نه بعد دیگه با کامران خیلی تمرین کردیم " و
کامران در ادامه میگه:"جای تعریف نباشه ولی هومن جان عالی بود خیلی خوب از
پسش بر اومدی" و بعد با خنده میگه:داداش گلمه بش افتخار میکنم" و هردوشون
میخندن. و خلاصه با این آهنگ بسیار قشنگ کامران و هومن جعفری کار رسمی
خودشون رو در دنیای موسیقی ایرانی آغاز میکنن و بعد از 2سال البوم زیبای
سیندرلا رو به بازار میدن و در همین زمان بود که ما در شوهای تلویزیونی یه
دفعه 2تا جوون خوشگل و خوش تیپ رو دیدیم که برای اولین بار با آهنگ افتاب
لب بومه روی صحنه اومدن و دقیقا همین آهنگ کامران و هومن رو به اوج برد و
باعث شد یه شبه یه جورایی ره صد ساله رو طی کنن که واقعا لیاقتش رو هم
داشتن یعنی لیاقت خیلی خیلی بیشتر از این رو داشتن از این آلبوم تقریبا همش
به صورت ویدئو در اومد البته ویدئوهای خیلی معمولی .
و تقریبا 2سال بعد بود که آلبوم بسیار زیبای pop father به بازار اومد که
البته اول قرار بود اسم این آلبوم cat man باشه به دلیل آهنگی که به همین
نام در این آلبوم بود اما بعدها به دلایلی اسم آلبوم تغییر کرد که از این
آلبوم اهنگ بسیار زیبای rendezvous که شعرش از کامران است شهرت جهانی پیدا
کرد به طوری که از طرف mtv جایزه گرفت و این برای اولین بار بود که یک
موزیک ویدئوی ایرانی از mtvپخش میشد و گروه گربه های سیاه اولین گروه
ایرانی بودند که اسمشون روی سی دی طلایی mtv حک میشد در ضمن در حاشیه بگم
که اگر ویدئوی بگو منو کم داری رو دیده باشین اون دستی که روی کاغذ شعر
مینویسه دست کامران نیست دست شهباله.(فکر کردی دست کامرانه؟ یه لحظه)
بعد از این آلبوم کامران و هومن تصمیم گرفتن به صورت مستقل کار کنن و دلیلش
هم اینه که به گفته ی شهبال شب پره بلک کتس یک مدرسه است هر کسی میاد یه
چیزی یاد میگیره و بعد خواه نا خواه باید بره بعد از جداشدنشون از بلک کتس
کنسرتهای مختلفی در سرتاسر دنیا با بزرگای موسیقی ایران برگزار کردن و حدود
ماه ژانویه بود که آهنگ من تو رو میخوام به عنوان اولین آهنگ صوتی کامران و
هومن در دسترس علاقمندان به این 2تا برادر گل قرار رفت و بعد از ماه ها
انتظار آلبوم بسیار زیبای 20 با صدای کامران و هومن در سراسر دنیا مثل بمب
منفجر شد که البته اسم این آلبوم هم از اول 20 نبوده به خاطر اینکه در همون
زمان یکی دیگه از هنرمندای ایرانی آلبومی به اون اسم بیرون میده کامران و
هومن اسم آلبوم رو تغییر میدن و اون آهنگی رو هم که از ساخته های مریم
حیدرزاده بوده و اسم اون آهنگ روی آلبومشون بوده از این آلبوم حذف میکنن و
با مریم حیدرزاده صحبت میکنن که اسم آلبوم رو چی بذاریم مریم هم بهشون میگه
چرا نمیذارین 20؟ اونا هم میگن اونوقت همه فکر میکنن ما این 20 رو به
خودمون دادیم مریم هم میگه نه توی اون آهنگه که میگه نمره 20 کلاس نمیخوام و
رامین میگه نه اون اسمش من تو رو میخوامه و مریم هم به همین دلیل شعر
بسیار زیبای 20رو میگه و به این ترتیب این آلبوم قشنگ تهیه میشه چیزی که
توی این آلبوم جلب توجه میکنه شعرهای بسیار زیبای مریم حیدرزاده شاعر خوب و
توانای کشورمونه شعرهای که فقط شعر نیستن پر از احساس و لطافت هستن بسیار
عاشقانه و با معنی.
به تازگی نیز آلبوم رمیکس کامران و هومن بیرون اومده که با 2 آهنگ جدید و زیباهمه را میخ کوب كرده .
کامران و هومن جعفری چه جور آدمایی هستن؟
کامران و هومن خیلی همدیگه رو دوست دارن هومن به عنوان یه برادر کوچیکتر
همیشه احترام کامران رو داره و به حرفاش گوش میده و کامران هم به عنوان
برادر بزرگتر خیلی هوای داداش کوچیک تر از خودش رو داره و در تمامی زمینه
ها حمایتش میکنه.
کامران از دختری خوشش میاد که اولا ایرانی باشه چون به گفته خودش من عاشق
دخترای ایرانی هستم و دختری باشه که توی اجتماع رفت و آمد کنه یه ذره شیطون
باشه قیافه و پول هم اصلا مهم نیست.که ظاهرا این دختر خانم مورد علاقه
کامران کسی نیست جز شقایق هنرمند خوشگل و توانای کشورمون. (البته خبر اومده
بود از هم جدا شدن ولی خب بالاخره یه زمانی با هم بودن که!)
هومن هم از دختری خوشش میاد که از عشق نترسه بدونه هنرمند بودن کار سختیه
کامران با خنده میگه :"یعنی درکش کنه" هومن هم میخنده و میگه آره یعنی درکم
کنه.
هومن از تمام غذاها فسنجون و همبرگر و کامران قورمه سبزی رو دوست داره .و
در آخر اضافه میکنم که کتی خواهر کامران و هومن از هر 2شون کوچیکتره و در
اهنگ اون با من هم میتونید ببینیتش که جریان ورود کتی به این موزیک ویدئو
هم این طوری بوده که کتی با کامران و هومن میره برای ضبط ویدئو و کارگردان
این موزیک ویدئو هم که کانادایی بوده به کامران و هومن میگه باید توی این
ویدئو چند تا دختر هم باشن که برقصن چون میگه سینیوریتا.
و حدود 50 یا 60 تا دختر بودن که میرقصیدن کتی هم بینشون بوده و کارگردانه
به همه میگه شما از تصویر خارج بشین فقط تو بمون (یعنی کتی) میگه اسمت چیه
اونم میگه کتی. کارگردانه هم نمیدونسته که خواهر کامران و هومنه وقتی
میفهمه خیلی تعجب میکنه بهش میگه یه بار دیگه برقص و وقتی کتی خودش تنهایی
میرقصه همه خیلی خوششون میاد پامیشن و همه برای کتی دست میزنن خود کامران و
هومن هم نمیدونستن که خواهرشون میتونه اینقدر قشنگ برقصه و خیلی تعجب
میکنن و در عین حال خیلی هم خوشحال میشن .این بود از زندگی نامه کامران و
هومن امیدوارم لذت برده باشید.
_________________
<-Content->
<-Title->عکس های مدرسه دخترانه{طنز}<-Title->
<-Content->ـ تفریح با ناظمین زحمتکش مدرسه
ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجره کلاس ما رو داشتند!
خوب بعد از این همه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه... نه؟
اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و
باید به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است...
<-Content->
<-Title->اللهم صل علی محمد<-Title->
<-Content->
اللهــــــم
صــــل عــــــلی
مــــــحمد
و آل
مــــــحمد
(وعجـــــل فـــــرجهم)
:
<-Content->
<-Title->.<-Title->
<-Content->من آن گلبرگ مغرورم که میمیرد ز بی آبی...ولی با منت و خاری پی شبنم نمیگردد
<-Content->
<-Title->نامه زن ایرانی به مرد هموتنش<-Title->
<-Content->نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش
.
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!“
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:”زهرمار!“
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و مرتب کنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم و شب بیدار بمانم تا به تو بگویند آقای دکتر
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
----------------------------------------------------------------------
آیا وقت آن نرسیده است که " مرد پارسی " به یک زن پارسی یا غیر پارسی " با دید برابر و
درست " نگاه کند ؟
و من به عنوان یک مرد ایرانی چه اندازه پس از خواندن این نامه شرمنده
شدهام که یک زن هموطنم در مورد " من به عنوان یک مرد هموطن " چگونه فکر
میکند .
<-Content->
<-Title->جمله های پشت کامیون<-Title->
<-Content->بعضی از راننده کامیون ها جمله های جالبی
مینویسن…پشت ماشیناشون ! حالا یا جنبه طنز داره یا جمله های فلسفیه.یا
عاشقانه است یا…خلاصه توی این پست یه مشت جملات پشت کامیونی آماده
کردم.قشنگه ! حتما بخونید
همه از من میترسن ، من از نیسان آبی
عاشق بی انتظار مادر
علم بهتر است یا ثروت؟ ، هیچکدام فقط ذره ای معرفت !
دا کر سی چنت بی. (یعنی مادر پسر برای چی خواستی؟)
به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!
.
.
به مد پوشان بگویید آخرین مد کفن است
ناز نگات قشنگه!
تند رفتن که نشد مردی / عشق است که برگردی
هر کجا محرم شدی -چشم از خیانت باز دار / -چه بسا محرم با یک نقطه مجرم میشود،
مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز / جوان به حادثه ای زود پیر میشود گاهی
“دست بزن ولی خیانت مکن”
منم یه روز بزرگ میشم.
زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت.
داداش جان به خاطر اشک مادر یواش!
افسوس همه اش افسانه بود!
من از عقرب نمیترسم ولی از سوسک میترسم / من از دشمن نمیترسم ولی از دوست میترسم.
من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن / هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!
شد شد، نشد نشد
بمیرد آنکه غربت را بنا کرد / مرا از تو، ترا از من جدا کرد
برگ از درخت خسته می شه پاییز فقط یه بهانه است
در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند ، من بیچاره دنبال مرد می گردم
دنبالم نیا آواره میشی
رفاقت قصه تلخی است که از یادش گریزانم
روی قلبم نوشتم ورود ممنوع ، عشق آمد گفتم بیسوادم!
“تو هم خوبی!
از بس خوردم مرغ و پلو ، آخر شدم مارکوپولو
سر پایینی پرنده ، سر بالایی شرمنده
اسیرتم ولی آزاد !
بخاطر دلم ولم !
قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمد مادر
دلم دادم بری باهاش حال کنی ، نه که بری جیگرکی بازکنی !!
تو رو اگه من نشورم کی میشوره ( عروسکم )
باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم ، من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!
تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم
بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!
ای آسمون کبود ، واسه همه بود واسه ما نبود؟؟؟؟
در قمار زندگی عاقبت ما باختیم ، بس که تکخال محبت بر زمین انداختیم
گرپادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!
هندونه بده قاچ کنیم ، لوپتو بده ماچ کنیم !
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم ، طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد
<-Content->
<-Title->فحش های دانشجویی{طنز}<-Title->
<-Content->دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)
دانشجوی تهران جنوب :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد )
دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخاباتبعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)
دانشجوی پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست
دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگتقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق وژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .
دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دورتسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده ومن به خود اجازه ی بحث نمی دم
این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود
دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه
دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگهترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تواتاق خودشونو حبس می کردن
دانشجوی حقوق :
تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانوناساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچینگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو
دانشکده ی کاشون :
کسی با تو حرف نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو
( من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم )
دانشجوی دختر
دراکثرموارددختره وقتی باپسره دعواش میشه:
دختر:تو همیشه به من دروغ گفتی ,
تو هیچ وقت منو دوست نداشتی ,
من بازیچه ی دستای کثیفت بودم ,
حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟
برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت . <-Content->
<-Title->وی پی ان چیست؟<-Title->
<-Content-> چیست؟
شبکه خصوصی مجازی یا Virtual Private Network که به اختصار VPN نامیده
می شود، امکانی است برای انتقال ترافیک خصوصی بر روی شبکه عمومی. معمولا از
VPN برای اتصال دو شبکه خصوصی از طریق یک شبکه عمومی مانند اینترنت
استفاده می شود.منظور از یک شبکه خصوصی شبکه ای است که بطور آزاد در اختیار
و دسترس عموم نیست.
VPN به این دلیل مجازی نامیده می شود که از
نظر دو شبکه خصوصی ، ارتباط از طریق یک ارتباط و شبکه خصوصی بین آنها
برقرار است اما در واقع شبکه عمومی این کار را انجام می دهد. پیاده سازی
VPN معمولا اتصال دو یا چند شبکه خصوصی از طریق یک تونل رمزشده انجام می
شود. در واقع به این وسیله اطلاعات در حال تبادل بر روی شبکه عمومی از دید
سایر کاربران محفوظ می ماند. VPN را می توان بسته به شیوه پیاده سازی و
اهداف پیاده سازی آن به انواع مختلفی تقسیم کرد.
● دسته بندی VPN براساس رمزنگاری
VPN را می توان با توجه به استفاده یا عدم استفاده از رمزنگاری به دو گروه اصلی تقسیم کرد:
۱)
VPNرمزشده : VPN های رمز شده از انواع مکانیزمهای رمزنگاری برای انتقال
امن اطلاعات بر روی شبکه عمومی استفاده می کنند. یک نمونه خوب از این VPN
ها ، شبکه های خصوصی مجازی اجرا شده به کمک IPSec هستند.
۲) VPN
رمزنشده : این نوع از VPN برای اتصال دو یا چند شبکه خصوصی با هدف استفاده
از منابع شبکه یکدیگر ایجاد می شود. اما امنیت اطلاعات در حال تبادل حائز
اهمیت نیست یا این که این امنیت با روش دیگری غیر از رمزنگاری تامین می
شود. یکی از این روشها تفکیک مسیریابی است. منظور از تفکیک مسیریابی آن است
که تنها اطلاعات در حال تبادل بین دو شبکه خصوصی به هر یک از آنها مسیر
دهی می شوند. (MPLS VPN) در این مواقع می توان در لایه های بالاتر از
رمزنگاری مانند SSL استفاده کرد.
هر دو روش ذکر شده می توانند با
توجه به سیاست امنیتی مورد نظر ، امنیت مناسبی را برای مجموعه به ارمغان
بیاورند، اما معمولا VPN های رمز شده برای ایجاد VPN امن به کار می روند.
سایر انواع VPN مانند MPLS VPN بستگی به امنیت و جامعیت عملیات مسیریابی
دارند.
● دسته بندی VPN براساس لایه پیاده سازی
VPN
بر اساس لایه مدل OSI که در آن پیاده سازی شده اند نیز قابل دسته بندی
هستند. این موضوع از اهمیت خاصی برخوردار است. برای مثال در VPN های رمز
شده ، لایه ای که در آن رمزنگاری انجام می شود در حجم ترافیک رمز شده تاثیر
دارد. همچنین سطح شفافیت VPN برای کاربران آن نیز با توجه به لایه پیاده
سازی مطرح می شود.
۱) VPN لایه پیوند داده : با استفاده از VPN های
لایه پیوند داده می توان دو شبکه خصوصی را در لایه ۲ مدل OSI با استفاده
از پروتکلهایی مانند ATM یا Frame Relay به هم متصل کرد.با وجودی که این
مکانیزم راه حل مناسبی به نظر می رسد اما معمولا روش ارزنی نیست چون نیاز
به یک مسیر اختصاصی لایه ۲ دارد. پروتکلهای Frame Relay و ATM مکانیزمهای
رمزنگاری را تامین نمی کنند. آنها فقط به ترافیک اجازه می دهند تا بسته به
آن که به کدام اتصال لایه ۲ تعلق دارد ، تفکیک شود. بنابراین اگر به امنیت
بیشتری نیاز دارید باید مکانیزمهای رمزنگاری مناسبی را به کار بگیرید.
۲)
VPN لایه شبکه : این سری از VPN ها با استفاده از tunneling لایه ۳ و/یا
تکنیکهای رمزنگاری استفاده می کنند. برای مثال می توان به IPSec Tunneling و
پروتکل رمزنگاری برای ایجاد VPN اشاره کرد.مثالهای دیگر پروتکلهای GRE و
L۲TP هستند. جالب است اشاره کنیم که L۲TP در ترافیک لایه ۲ تونل می زند اما
از لایه ۳ برای این کار استفاده می کند. بنابراین در VPN های لایه شبکه
قرار می گیرد. این لایه برای انجام رمزنگاری نیز بسیار مناسب است. در
بخشهای بعدی این گزارش به این سری از VPN ها به طور مشروح خواهیم پرداخت.
۳)
VPN لایه کاربرد : این VPN ها برای کار با برنامه های کاربردی خاص ایجاد
شده اند. VPN های مبتنی بر SSL از مثالهای خوب برای این نوع از VPN هستند.
SSL رمزنگاری را بین مرورگر وب و سروری که SSL را اجرا می کند، تامین می
کند.SSH مثال دیگری برای این نوع از VPN ها است.SSH به عنوان یک مکانیزم
امن و رمز شده برای login به اجزای مختلف شبکه شناخته می شود. مشکل VPNها
در این لایه آن است که هرچه خدمات و برنامه های جدیدی اضافه می شوند ،
پشتیبانی آنها در VPN نیز باید اضافه شود.
● دسته بندی VPN براساس کارکرد تجاری
VPN را برای رسیدن به اهداف تجاری خاصی ایجاد می شوند. این اهداف تجاری تقسیم بندی جدیدی را برای VPN بنا می کنند .
۱-
VPN اینترانتی : این سری از VPN ها دو یا چند شبکه خصوصی را در درون یک
سازمان به هم متصل می کنند. این نوع از VPN زمانی معنا می کند که می خواهیم
شعب یا دفاتر یک سازمان در نقاط دوردست را به مرکز آن متصل کنیم و یک شبکه
امن بین آنها برقرار کنیم.
VPN اکسترانتی : این سری از VPN ها
برای اتصال دو یا چند شبکه خصوصی از دو یا چند سازمان به کار می روند. از
این نوع VPN معمولا برای سناریوهای B۲B که در آن دو شرکت می خواهند به
ارتباطات تجاری با یکدیگر بپردازند، استفاده می شود..
<-Content->
<-Title->خواستگاری ازدختربیل گیتس<-Title->
<-Content->
مطلب آموزنده:
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج كنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب كنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است، قبول است
پدر به دیدار بیل گیتس می رود
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است كه ازدواج كند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانك جهانی است
بیل گیتس: اوه، كه اینطور! در این صورت قبول است
پدر به دیدار مدیرعامل بانك جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه كافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید
<-Content->
<-Title->داستانی جالب اما عجیب [حتما بخونید]<-Title->
<-Content->
استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد.استاد گفت: اگر خدا همه چیز را
خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق
قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است!!
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر
توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست .شاگرد دیگری
دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ استاد پاسخ
داد: البته .شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟؟
استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟
مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما
از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود
ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق
کرد .شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد
شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت
نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما
تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور
وجود ندارد بکار ببرد .در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود
دارد؟؟
استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او
را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به
همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر
دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود
ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما.
کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را
خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش
حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک
که در نبود نور می آید...
.
.
.
.
آن مرد جوان آلبرت اتشتین بود
<-Content->
<-Title->آیینه<-Title->
<-Content->
می پرسد از من کیستی ؟ می گویمش اما نمی داند
این چهره گم گشته در آیینه خود را نمی داند
می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد
آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند
می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند
می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم
حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند
می گویمش ‚ می گویمش ‚ چیزی از این ویران نخواهی یافت
کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند
می گویمش ‚ آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم
حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند
می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین
آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند...

<-Content->
<-Title->سه خر!!!<-Title->
<-Content->می گویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد.
هنگامی که کارش تمام شد و خواست به
روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماری کرد. دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را
نیافت. سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغ های گمشده را گرفت. از قرار
معلوم کسی الاغ ها را ندیده بود.
نزدیک ظهر، در حالی که مرد روستایی
خسته و ناامید شده بود، رهگذری به او پیشنهاد کرد، وقت نماز سری به مسجد
جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان کسب
اطلاع کند.
مرد روستایی همین کار را کرد.
امام جماعت از باب خیر و مهمان
دوستی، نماز اول را که خواند بالای منبر رفت و از آن جا که مردی نکته دان و
آگاه بود، رو به جماعت کرد و گفت: «آهای مردم در میان شما کسی هست که از مال دنیا بیزار باشد؟»
خشکه مقدسی از جا برخاست و گفت: «من!»
امام جماعت بار دیگر بانگ برآورد: «آهای مردم! در میان شما کسی هست که از صورت زیبا ناخشنود شود؟»
خشکه مقدس دیگر برخاست و گفت: «من!»
امام جماعت بار سوم گفت: «آهای مردم! کسی در میان شما هست که از آوای خوش (صدای دلنشین) متنفر باشد؟»
خشکه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت: «من!»
سپس امام جماعت رو به مرد روستایی کرد و گفت: بفرما! سه تا خرت پیدا شد. بردار و برو
<-Content->
<-Title->«باغ آبی» و «باغ زمینی» در یک کشتی زیبا<-Title->
<-Content->طراحی بلژیکی با هدف جلب توجه جهان نسبت
به موضوع زیستگاههای آبی در زمین، کشتی ویژهای طراحی کرده که آب و هوا
را از آلودگیها پاک کرده، از آب و خورشید به عنوان منبع انرژی استفاده
کرده و به عنوان پایگاهی توریستی یا مطالعاتی مورد استفاده قرار میگیرد.
به
گزارش خبرگزاری مهر، «فیسالیا» نیمی کشتی و نیمی ساختمان است؛ با ساختاری
سبز که طرح آن توسط معماری بلژیکی ارائه شده است. این طرح عظیم الجثه
آلومینیومی، همزمان با حرکت در میان رودهای اروپا، آب کثیف آنها را به آب
آشامیدنی تصفیه کرده و انرژی بیش از آنچه برای مصرف نیاز دارد را تولید
میکند.
<-Content->
<-Title->تله موش<-Title->
<-Content->
موشی در خانه تله موش دید ، به مرغ و گوسفند و گاو خبرداد ، همه گفتند : تله موش مشکل توست ، به ما ربطی ندارد ... ماری در تله افتاد و زن خانه را گزید ، از مرغ برایش سوپ درست کردند ، گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند ، گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار می نگریست و می گریست .

<-Content->
<-Title->شباهت خانوما با توپ.......<-Title->
<-Content->يه خانم توی سن ۱۸ سالگی مثل توپ فوتباله... ۲۲ نفر دنبالش هستن...
توی سن ۲۸ سالگی مثل توپ هاكيه... ۱۰ نفر دنبالش هستن...
توی سن ۳۸ سالگی مثل توپ گلفه... ۱ نفر دنبالشه...
توی سن ۴۸ سالگی مثل توپ پينگ پونگه... ۲ نفر هی از خودشون دورش می كنن و به طرف مقابل پاسش ميدن...
توی سن ۵۸ سالگی مثل توپ جنگيه... كسی جرات نمی كنه از ۱۰ متريش رد بشه!
<-Content->
<-Title->تمایل دخترا و پسرا<-Title->
<-Content->
۱- دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای
دخترها باشند
۲- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک
مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!
۳- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا
مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
۴- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل
کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون
همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
۶- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می
خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
7- اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه
پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا
از شرت خلاص شه!
۸- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن
و .........هست.
<-Content->
<-Title->سیر تکامل دخترا<-Title->
<-Content->
سال ۱۲۳۰ :
مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!
زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!
مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!
– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…
سال ۱۲۸۰ :
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…
مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …
سال ۱۳۳۰ :
مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…
زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …
سال۱۳۸۰ :
مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! )
سال ۱۴۰۰ :
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…
بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!
<-Content->